شیشه وقتی آینه است که یک رو داشته باشد ...


۱۸ بهمن ۸۸
علیرضا فرقانی
۱۸ بهمن ۱۳۸۸
وقتی برنامه “روبه فردا” در صداوسیما شروع به کار کرد، همه منتظر ارائه راهکارهایی حداقل در حد طرح ریزی برای فردایی که به آن چشم انداز می گویند، بودند. قبل از آن نیز، وقتی بحث اصولگرایی مطرح شده بود، عموم جامعه منتظر شنیدن حداقل اصول تئوریزه شده از خواص بودند که بالاخره گرایش به کدام مسلک در تقسیم بندی سیاسی کشور را می توان اصولگرا دانست. پیشتر از آن، وقتی افرادی به نام اصلاح طلب ابراز وجود کردند، همه دنیا منتظر ارائه مانیفست رسمی از این طیف بودند که بالاخره، اصلاحات در اصل دین یا در روش دین یا در ابزار دین و یا در… مد نظر آنهاست.

همواره مردم و نظام از عدم شفاف سازی و صراحت لهجه متبحرین عرصه سیاست، منکوب شده و این همه اوجاج در آراء مردم در انتخابات مختلف، متاثر از همین ابهام گویی هاست که عموما در ابتدا ارضاء شده اما بعد از رای دادن به گروه مطبوعشان، برای ادامه همکاری با ایشان اقناع نمی شوند.

اگر هدف از انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ تشکیل حکومت اسلامی بود، مقام معظم رهبری، طرح کلی گام به گام و نقشه راه غایت آن را این چنین تبیین کردند: ابتدا توفیق رسیدن به جمهوری اسلامی سپس نظام اسلامی، در مرحله سوم دولت اسلامی و بعد از آن کشور اسلامی و بالاخره هم جهان اسلامی(انشاالله). پس گرایش به هر سمتی که اصل برنامه فوق را تغییر و یا زمان توفیق دستیابی به آن را به تعویق بیاندازد، از نظر امت مسلمان، فرعی بوده و تخطی از اصول انقلاب تلقی می شود; و عاملین به آن گرایش که این میراث عظیم را به ثمن بخس به حراج می گذارند، بایستی از گردونه مسابقات، جهت اخذ کرسیهای خدمتگذاری، حذف شوند.

سرنگونی حکومت طاغوت با کارکرد “وصد عن سبیل الله” اولین گام برای تشکیل “حکومت اسلامی” بود که جزما حکومت اسلامی، تنها بستری است جهت در اختیار گذاشتن، فرصت و ابزار و اعتبار لازم برای طی فرایند تشکیل”جهان اسلامی” به امت مسلمان . مع الاسف برخی از افراد در سطوح مختلف، پس از تحقق انقلاب اسلامی، اهدافی غیر از تشکیل جهانی اسلامی در افکار و رفتارشان شکل گرفت، تا جایی که قائل به حذف شعار”مرگ بر آمریکا” شدند که بدون حذف فیزیکی امپریالیسم جهانی همانند حکومت طاغوت در ایران، امکان تحقق مراحل بعدی وجود ندارد. بعدا معلوم شد که غایت این عده قلیل و بی مایه، صرفا تشکیل حکومت اسلامی بوده که این بس کوته نگری است.

قدر مسلم آن است که تشکیل جمهوری اسلامی جز با اتکا به اصول دین اسلام محقق نمی شد، فلذا ادامه این روند نیز جز با تمسک به این روش عملی نیست. رهبر  جلیل القدر انقلاب، در افاضاتی، اصول انقلاب را به روز کرده و همواره بر ۳ اصل” عزت ، حکمت ، مصلحت” در سیاست گذاری ها تاکید و عدول از این ۳ اصل را انحراف معیار می دانند.

از آنجا که دولت نهم در قاطبه مواضع سیاست خارجی و بعضی برنامه های سیاست داخلی، حکیمانه، در مسیر مصلحت نظام و کاملا در جهت حفظ و افزایش عزت امت مسلمان گام بر می دارد، مقام معظم رهبری در نشستی، دولت نهم را بانی تشکیل “دولت اسلامی” یعنی مرحله سوم از آن پنج مرحله اعلام کردند که در افواه عمومی، از آن به انقلاب سوم یاد شد. البته این بدین معنا نیست که مرحله دوم از فرایند”جهان اسلامی” یعنی “نظام اسلامی” را باید به ورطه فراموشی سپرد زیرا اگر نظام اسلامی هر از چند گاهی در ۳ قالب “دینی،بومی،به روز” ترمیم نشود قطعا اسباب فروپاشی خود را فراهم کرده، زیرا به سولات امروز پاسخهای دیروز می دهد.

البته در این مسیر، شیطان نیز بیکار نبوده و توسط اذنابش با به کارگیری نابجای بعضی مفاهیم قرآنی همچون”اصلاح”، قصد نصب تابلویی انحرافی در جاده اصلی را دارد و تمام روشهای منجر به فساد را در زرورقی به نام اصلاحات به جای افسادات، به خرد جامعه می دهد. اینکه بحث اصولگرایی در سال ۸۲-۸۱ شروع به وزیدن گرفت، از جهتی حکیمانه بود که بالاخره بایستی صف افرادی که مدعی تشبث به اصول هستند در تباین با غیر روشن می شد. اما به نظر می رسد خود اصولگرایی نیز به دلیل عدم شفاف سازی در حدود خطوط قرمز و تبیین مبانی نظری و روشهای اصولی در اجرا، دچار انحطاط شده است.

اخیرا نیز به علت اضمحلال دیگر حوزه های سیاسی در جریانات اخیر(که نتیجه طبیعی این نوع تفکرات است)، جبهه اصولگرایان، بالاترین آمار مهاجرپذیری را به خود اختصاص داده و مهاجرینی که علاقه وافری به بروز عقائد خود دارند، با نصب عناوینی چون; اصولگرای اصلاح طلب، اصلاح طلب اصولگرا، اصولگرایان مستقل، اصولگرایان خلاق و … در سردر چادر خود، مبانی نانوشته شده این جبهه را متزلزل کرده اند.

متاسفانه اگر در یک محیط آزمایشگاهی، در تئوری بازیها، ایران بدون هاشمی و ایران بدون خاتمی را بازی کنیم، نتایج تلخی به دست خواهد آمد. شاید در آن برهه افشا گردد که برخی عناصر مدعی اصولگرا که در این سالها مشخصا معلوم نبود به کدام اصول گرایش دارند و بر طبل ادعا می کوبیدند، به دلیل عدم ظرفیت سازی(تئوری مناسب+سازمان متناسب+نیروی انسانی توجیح شده) برنامه هایی اصولی،  قائم به ذات نبوده و تنها در صورت وجود دشمن در میدان، امکان عرض اندام دارند. اگر در آن محیط آزمایشگاهی تمام امکانات و اختیارات دولتی،  فارغ از مزاحمتهای جرایانهای سیاسی مخالف، به آنان سپرده شود، نخ نما بودن نظریاتشان که تنها باعث ماندگاری آنان در میدان ابراز وجود می شود، آشکار می گردد. آنان کسانی هستند که همواره در زمین اصولگرایان با قواعد دیگر جناح ها نیز بازی می کنند، نان را به عاریه از جناح های مخالف گرفته و عدم وضوح برنامه ها و مواضعشان، منتج به این می شود که چند صباحی بیشتر در عرصه بمانند و البته با اجرای این مشی منافق گونه، اهداف مقدس اصولگرایی را شهید می کنند.

لاجرم برای تفکیک سره از ناسره باید در مبادی این جبهه، صافی گذاشت تا کسانی که مدعی شیفتگی خدمت  به نسبت تشنگی قدرت هستند را بتوان تمیز داد. البته این قوه فرقان باید برای مردم فرهنگ سازی و در آنان نهادینه شود، نه اینکه در قالب حزب و گروه که خداوند در قرآن فقط حزب الله را به رسمیت شناخته و مابقی را نابود شدنی ذکر می کند و خود افراد نیز، متعهد بودن به اصول را باید با ارائه برنامه های عملی و نه صرفا تئوریک و کلی ارائه دهند.

لذا بایستی از هم اکنون، تئوریزه کردن مبانی اصولگرایانه را برای توجیح مردم، جهت تمیز برنامه هایی که ارائه خواهد شد در دستور کار قرار داد تا بتوان بالا بودن ضریب اجرایی نقشه راهی که رهبر انقلاب مبین آن بودند را تضمین کرد.

نکته مهم در این امر این است که با توجه به سنگینی کار در پیمودن دو مرحله قبلی یعنی “جمهوری اسلامی” و “نظام اسلامی” دیگر نمی توان از نسل اول و دوم انقلاب انتظار وقت گذاشتن و تامل برای برنامه ریزی درست جهت طی مراحل بعدی را داشت و این وظیفه مسقیما متوجه (ما) نسل سوم است که با تامل در قرآن و با بهره گیری از تدابیر رهبری و تجربیات پیشکسوتان و درک صحیح از موقعیت، بعد از تثبیت و اتمام مرحله “دولت اسلامی”،  فرصت اجرای مرحله چهارم، یعنی “کشور اسلامی”، را در اختیار نسل چهارم بگذارد. البته در طول این مسیر که قطعا “صراط المستقیم” است، مخاطراتی بانیان آن را تهدید می کند و به قول استاد حکیم :” وقتی کار ارزش پیدا می کند، حملات شروع می شود”.

در غیر این صورت، تنها برگه برنده نظام یعنی طیف اصولگرایان نیز به مانند دیگر مدعیان برقراری عدالت، به دلیل عدم شفاف سازی و برنامه های نامتناسب با کارکرد انقلاب، مقبولیت خود را از دست داده و دوباره در دهه پنجم از انقلاب، قطعا شاهد این چنین آشفتگیهای اجتماعی در بزنگاههای حضور سیاسی مردم در صحنه ها خواهیم بود.

ارسال نظر